تبليغاتX
هرج و مرج در سیناپس ها

چند شب پیش که با مینا سر همین بازی جدید صحبت می کردم، وقتی بهش گفتم اصلا" از این بازی خوشم نمیاد و امیدوارم کسی دعوتم نکنه که مجبور نشم بنویسم، در جوابم گفت:

همون شبش دیدم ستی دعوتم کرده، فرداش مینا و مسعود هم دعوتم کردن... شما یه بوهایی حس نمی کنین؟ آره بابا، بوی تئوری توطئه میاد

علت بی علاقگیم به این بازی، حسیه که واژه ی "دلخوشی" در من ایجاد میکنه... حسی که زیاد مثبت نیست... توضیحش سخته؛ بگذریم، روی دوستان رو نمیشه زمین انداخت

دلخوشیهام رو نوشتم، یه طومار شد و بعد به عادت همیشگی قیچی رو برداشتم و شروع به قلع و قمع(درست نوشتم؟) دلخوشیهام کردم، بیشترشون تکراری بودن پس حذف به قرینه کردم و در نهایت...

تنها دلخوشی که این واژه رو با ارزش میکرد،...

تنها دلخوشی که سایر دلخوشی ها همه در کنار اون معنا پیدا می کردند،...

تنها دلخوشی که دلم رو هر لحظه بدون کوچکترین تلاشی، بدون کمترین فکری خوش کرده،...

پس می نویسم:

دلخوشم به ما، به بودن، به او ....

 

پ.ن. هر کدوم از دوستان که دعوت نشدند و مایلند از دلخوشی هاشون بگن از طرف من دعوتند.  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 0:0  توسط سارا  | 


به قول معروف:

All the roads lead to Rome 

حالا چرا؟ چون یه چند وقتیه که واقعا" همه ی راها داره به رم ختم میشه؛ هوم... بدک نیست! همیشه آرزو داشتم ایتالیا رو از نزدیک ببینم

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 1:56  توسط سارا  | 


۱. انگشتاتو از هم باز کن... فاصله ی انگشت کوچیکه تا شستت رو در نظر بگیر... همه اش یه وجبه!

۲. شنیدی میگن "جا به دله" ؟

۳. یه وجب جا میتونه قد یه دنیا باشه... اگه دلامون بزرگ باشه!

4. دلم یه وجب جا میخواد به بزرگی ِ ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 18:53  توسط سارا  | 


نبوی در توضیح واژه ی دیوانه خانه می نویسد: "محلی است که در آن دیوانگان رسمی را از سایر دیوانگان جدا می کنند!"

در تکمیل فرمایشات ایشون ما می گوئیم، مردم دو دسته هستن: دیوانه های با آزار، دیوانه های بی آزار!

البته ترجیحا" ما در دسته ی دوم قرار می گیریم و دیوانگی های ما سبب آزار کسی نمی شود ولی امان از دسته ی اول که هم دیوانه اند و هم آزار دهنده!

اصولا" دیوانگی رسم خوبی است و مورد استقبال آغوش باز ما قرار می گیرد ولی عزیز دل من، دیوانه جان! دیوانگی هم رسم و رسومی داره... دیوانه ای؟ خب باش! بذار حتی اگه دیوانه ای بعد ها سایر دیوانگان به نیکی ازت یاد کنند ولی جان هر دیوانه ای که دوست داری آزار نده.

البته از دیدگاه دیوانه ی با آزاری مثل تو، بعید نیست که من رو مثل خودت ببینی و خودت رو مثل من! شاید حق با تو باشه... ما جماعت دیوانه عادت داریم چشم به روی آزارهای خود ببندیم و تنها آزارهای دیگران رو از ازل تا ابد بشماریم!

پس تصحیح می کنم... ما همگی دیوانگان با آزاری هستیم که در دسته ی دیوانگان بی آزار قرار می گیریم!

پ.ن. با تشکر از دیوانگان عزیزی که این پست را می خونند، لطفا" به واژه ی (با آزار) گیر ندین که از قصد استفاده شده!

+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 16:44  توسط سارا  |