از اونجایی که مطلبی برای نوشتن به ذهنم نمی رسه و از اونجایی که دلم نمیخواد سیناپسها خاک بخوره، از همین رو و از همین جهت و در همین راستا گفتم بیام و یک آپ از نوع "ارزشی" به قول بر و بچ انجام بدم و اخباری پیرامون خودم رو به سمع و نظرتون برسونم. اگر در انتها فکر کردید همون بهتر که سیناپسها خاک بخوره تا بخواد این شکلی توش مطلب قرار بگیره، لطف کنید و خیلی راحت و بدون رو در واسی بگین، کیه که گوش کنه! ![]()
خبر اول: غر، غر و باز هم غر!
آقا یادش بخیر شبایی که ما خواب داشتیم. یعنی میشه دوباره ما راحت بخوابیم؟ اگر از ترس و نگرانی بابت خاکبرداریهای غیر اصولی و سابقه ی بد ساختمون اونوری، موسوم به خونه ی خانوم دکتر، بگذریم که یک بار همینطوری یهویی موقع ساخت فرو ریخت؛ اگه بی خیال نگاه های *** کارگران مشغول کار که هر بار پاتو از خونه بیرون میذاری تا وقتی که برگردی خونه بدرقه ی راهت هستن، بشی؛ اگه چشمات رو روی یه وجب خاکی که روی وسایل خونه نشسته هم ببندی... از این همه سر و صدایی که درست با خواب ما تنظیم شده نمیشه گذشت!
* نکته ی اخلاقی - به هنگام تغییر محل سکونت، حتما" قدمت ساختمون های اطراف رو مد نظر داشته باشید چون هیچ بعید نیست که صابخونه یکهو بخواد خونه ی قدیمی دوست داشتنیش رو بکوبه و یه آپارتمان ۱۲ واحدی رو توی همون کوچه ی تنگ بسازه!
خبر دوم: Hey teachers, leave us kids alone
میگن گهی زین به پشت و گهی ... هومم... بطور خلاصه اینکه قراره برگردیم سر کلاس زبان ولی این کجا و آن کجا!
خبر سوم: لطفا" اسپند دود کنید!
روزی روزگاری نه چندان دور، مطلبی رو اینجا نوشتم با عنوان اسم این پست با شما (ورژن 1 البته
) . خوشحالم وقتی که امروز میشینم اون پست رو میخونم به این نتیجه می رسم که مسیرم شاید آسون نبوده، شاید خیلی جاها دلسرد شدم، شاید به انتخاب هام شک کردم ولی نتیجه ی پافشاریم روی چیزایی که واسم اهمیت داشت رو دارم میبینم.
چند هفته ی گذشته از نظر شخصی خیلی رویایی بوده... یکی از دوستان بهم یادآوری کرد که شکر گزاری رو فراموش نکنم. ما مخلص اونی که اون بالا نشسته هم هستیم
اینم از اخبار اخیر ما، باشد که سوژه داشته باشیم تا دیگه از این پستا نزنیم!