خیلی زود ، خیلی خوب تبدیل شد به خیلی بد
خیلی زود.
هیچ کس چیزی به من نگفت و به همین دلیل هیچ وقت سر در نیاوردم
که خیلی خوب چقدر زود تبدیل می شود به خیلی بد.
آفتاب تبدیل شد به... سایه...باران.
اشتیاق تبدیل شد به...عیش... به درد.
ترانه های شاد جایشان را دادند به سرودن نغمه های غم انگیز
خیلی زود، از خیلی خوب به خیلی بد
با واژگانی مثل برای همیشه آغاز شد
و از همیشه رسید به گاهی، به هرگز
از محبت کن رسید به تنهایم گذار
خیلی زود، از خیلی خوب به خیلی بد
خیلی زود ، خیلی خوب تبدیل شد به خیلی بد
خیلی زود، از خیلی خوب به خیلی بد
اگر هیچ کس به تو نگفته، وقتش رسیده که بدانی
که خیلی زود، خیلی خوب تبدیل می شود به خیلی بد
خیلی زود، از خیلی خوب به خیلی بد
شعر: شل سیلورستاین
پ.ن. 1 با دوست عزیزی امشب حرف زدم... تمام مدت این کلمات توی ذهنم چرخید... چقدر زود همه چیز از خیلی خوب به خیلی بد تبدیل شد!
پ.ن. 2 مخاطبین خاص این پست لطف کنند و دندون رو جیگر مبارک بذارند، نمیخوام مجبور به بستن کامنتا بشم!
پ.ن. 3 تبعات یارکشی ها... چند هفته ای گذشته... امشب سر باز کرد! حرفیه؟
راستشو بخواین کسی نمیدونه اول کدومشون اتفاق افتاد: پاره شدن دیوار صوتی یا رنگ باختن پلنگ صورتی! روایات متعددی هست. فلاسفه به هم زمانی این دو رویداد اعتقاد دارن، علما ولی میگن از لحاظ علم بیولوژی غیر ممکنه چون هر دو پدیده یه فضا رو اشغال می کنن و کنار هم نمی تونن باشن. و اما بشنوید از دسته ی سوم که چنین از آنها نقل شده است:
« پاره شدن دیوار صوتی آنقدر شدید بود که همان آن پلنگ صورتی به پلنگ برفی تبدیل شد!»
به پیروان این عقیده میگن بوفیان که نظریه ی آنها از نظریه ی دو دسته ی دیگر از اعتبار بسیار بالاتری برخورداره چون اسناد تاریخی، حضور نخستین بوقی را در زمان آن رویداد ثابت می کنن:
«ستاره شناس اعظم دربار و مشاور عالی رتبه ی اعلیحضرت، شیخ الشاخنا خفن الدوله ملقب به کانر دویل در ممالک فرنگ پیش بینی کرده بود که وقتی خورشید در سیزدهمین روز کوتاهش ازپس قله ی قاف سرک می کشد، از سوی مشرق زمین صدای مهیبی به هوا بر خواهد خاست که چهارستون مملکت را به ویبره در افکند، موی از ریش سالمندان بر کند و بر سر گریگورها بچسباند. در روز موعود همگی رخت جنگ بر تن نمودیم و پنبه ها در گوش چپانیدیم. دست ها به زیر چانه زدیم و سماق ها مکیدیم؛ ناگهان آسمان تیره و تار شد و هزاران نهنگ خشمگین به ساحل آمدند، صدایی برخاست چنان مهیب که پنبه ها از گوشمان به در آمد، پرده ی گوشمان از هم درید و پلنگ صورتی محبوب اعلیحضرت رنگش پرید. همان آن آسمان تیره و تار شد و هزاران نهنگ خشمگین فریاد کشان به ساحل آمدند و قدرت تکلم یافتند و بشارت دادند:
جییییییییییغ....... وییییییییییییییغ....... پایان روزهای ساکت دنیا!
و دیگر ما از صدای جیغ آرامش نیافتیم!»
* بخشی از زندگی نامه ی سردارباشی گرگینه الدوله ی بقوی!
تولدت موعوعوعوعوعوباووووووووووورک جیمز کوچولوی من! 
![]()

تو کوچولوی جیغ جیغو اومدی و ثابت کردی کوچولو بودن یه افتخاره، بزرگ شدنه که باعث خجالته، نشون دادی که میشه کوچولو موند ولی بزرگی کرد، نشون دادی که گاهی قوانین بر عکس میشن و این کوچولوها هستن که از بزرگترا مواظبت میکنن... 
از ته دلم برات بهترینا رو آرزو میکنم کوچولوی عزیزم، به همه ی آرزوهات برسی 

پ.ن. با هر کامنتی که فاقد جیغ باشه برخورد قانونی خواهد شد! 
برای اینکه بفهمی این زندگی ارزش بودن و جنگیدن داره، لازم نیست به مشاوره و دوست و آشنا متوسل بشی، فقط کاقیه به خودت رجوع کنی و چیزی که هستی رو دوست داشته باشی، خوبیهات رو واسه ی خودت بشماری و بعد به بهترین کاری که از نظر خودت انجام دادی چنگ بزن، اون وقت متوجه میشی که زندگیت اونقدرا هم که فکر میکردی بی ارزش نبوده.
هر آدمی یه پدیده ی خاص و منحصر به فرده... تنها باید به این پدیده فرصت ظهور بده!
پ.ن. کلیپ Pure Love آرش رو دیدین؟ عجب پدیده ی منحصر به فردی بوده کارگردانش! اونقدر که کارگردان فیلم "روح" اومد جلوش سر تعظیم فرود آورد و اجازه گرفت که از ایده ی این کلیپ برای فیلم خودش استفاده کنه!!