تبليغاتX
هرج و مرج در سیناپس ها

توی هفته دو سه مرتبه ای از مترو استفاده میکنم، معمولا فقط یه فاصله ۳-۴ ایستگاه رو طی میکنم و اونم ساعت حدود هشت شبه و نسبتا خلوت. اما وقتی طی روز و ساعت شلوغی مجبوری فاصله طولانی تری رو از زیرزمین طی کنی، غیر از ازدحام، غیر از بوی عرق، غیر از مردمی که هم برای سوار شدن عجله دارن و هم برای پیاده شدن ،نکته ای که بیشتر از همه توی چشم میاد فروشندگانی اند که از این قطار به اون قطار سرگردون هستند. البت از حال واگنهای دیگه خبری ندارم چون همیشه توی یکی از اون واگنهایی هستم که روشون با رنگ زرد زده "Women Onlyٌ"، جایی که از دستمال کاغذی  فال حافظ دار گرفته تا لوازم آرایش و انواع پوشاک و غیره رو میشه در فاصله بین دو ایستگاه خرید.

پریروز وقتی از قطار پیاده شدم، عزمم رو جزم کرده بود که یه داستانک یا یه گزارش کوتاه از این ماجرا بنویسم، توی ذهنم کلی پرورشش دادم و به ابتدا و انتهاش فکر کردم اما امروز بطور کاملا اتفاقی و نمیدونم واقعا از کجا رسیدم به این وبلاگ:

یادداشت های دختر دستفروش مترو

جایی که اول فکر کردم فقط یک عنوانه برای بررسی یه مسئله اجتماعی ولی با خوندن وبلاگش، غیر از زبان ساده و شرح اتفاقات جالبش، من رو با زندگی این دختر تحصیلکرده که برای در آوردن خرج زندگی و تحصیلش این آبرومندانه ترین راهش بوده و از پایگاه اینترنت ایستگاه متروی هفت تیر وبلاگش رو به روز میکنه  آشنا کرد و از نوشتن اون آپ هم منصرف شدم.

وبلاگش اثر عمیقی روی من گذاشت، به شما هم خوندنش رو توصیه میکنم.

پ.ن.  آی نت، آی نت رنگ آبیت پیدا نیست! اصلا وقت نت اومدن نیست، وقتشم باشه، انرژیش نیست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 22:54  توسط سارا  | 


It's time we settled down

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 2:31  توسط سارا