تبليغاتX
هرج و مرج در سیناپس ها - اندر احوالات یک طبیب چشم!

وارد مطب چشم پزشکی میشم؛ آقای جوجه دکتر که برای اثبات دکتر بودنش قدم در راه کچلی ارثی کلیه همکاراش گذاشته داره با موبایل حرف میزنه و در عین حال با اشاره سر و اینا با من سلام علیکم میکنه که کلا با توجه به سابقه ای که از اخلاقش دارم باعث سورپرایزم میشه و همینطوری هاج و واج وسط مطب ایستادم که با اشاره دست روی صندلی مربوطه میشینم و در و دیوارو نگاه میکنم و انگشتام رو میشمارم که کم و زیاد نباشه که یهو..

ج.د. (جوجه دکتر): خیلی خوب میشه ایشون رو ببینم آقای دکتر

من:

در همین لحظه متوجه حالت دستپاچه جیم دال شده و با دقت بیشتری به مکالمه ش گوش میدم

ج.د.: چجور خونواده ای هستن؟ هه هه هه... نه منظورم اینه که خشک مذهبی که نیستن؟

من:

ج.د. :درسته بله من با مامان هم صحبت کنم حتما تماس میگیرم که ببینمشون

در عین حال تمام وسایل روی میزش رو یه دور جابجا کرده و دوباره سر جاش گذاشته...

من:

ج.د.: متولد ۶۳، باشه مرسی حتما تماس میگیرم، خدافس

تق!

ج.د.:

من( در احوالات درونی خودم):

دکتر!: خب لطفا چونه تون رو بذارین اینجا!

باور بفرمائید خیلی سخت بود جلوی خنده ام رو بگیرم ولی خب درسته که پروردگار عالم بنده رو کنجکاو خلق کرده و به قول ستاره شاخکام می جنبه! اما خب تقصیر منشی دکتره که منو چند مین دیرتر نفرستاد تو تا شاهد شنونده این مکالمه نباشم و این نیش که میخواست تا بناگوش برسه رو انقدر تحت ریاضت بسته موندن قرار نمیدادم

 در کل به نظرم این روزا دیگه دوران معرفی و اینا گذشته، بخصوص دکتر جماعت خیلی باید بی عرضه باشه که واسه یافتن کیس مناسب متوسل به بقیه بشه؛ اینم از اون تئوریهای منه که باید طلا گرفت!

پ.ن.۱ پارسال این موقعا بود که اون یکی دکترم گفت شماره چشمت تغییر کرده و نمیتونی عمل کنی، امروز فهمیدم که بینایی هر دو چشمام ده از ده شده!

پ.ن.۲ ما همه خوبیم، خدا رو شکر!

پ.ن. ۳ اسمایلی یه آدم الکی خوش!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 19:43  توسط سارا  |